جنگ با ما منصرف سازى ، زيرا جنگ صحنه حيله و نيرنگ است و اكنون اين امر جايز است .
نعيم گرچه اسلحه خود را بوسيده و كنار گذاشته و از قوم خود بريده بود ولى به حمايت نيروى ايمان و يقينى كه خداوند به او عطا كرده بود ، عزمى راسختر از شمشير و همتى استوارتر از كوه داشت ، او درحالىكه شمشيرى در حمايل و كمانى بر دوش نداشت به جمع بنى قريظه ( يهوديان مدينه ) درآمد تا به فرمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم با زيركى و تيزبينى خود در دل دشمنان نفوذ كند و ضربهاى كارساز به آنان وارد سازد كه از هيچ شمشير برانى چنين انتظارى نباشد .
نعيم به سوى بنى قريظه حركت كرد ، او در زمان جاهليت ، همدم و نديم ايشان بود ، لذا به ايشان گفت : اى بنى قريظه ، دوستى و رفاقت مرا با خود به ياد داريد و علاقه و خيرخواهى مرا نسبت به خود آزمودهايد .
گفتند : آرى ، ما صداقت تو را تأييد مىكنيم و نصايح تو را از هرگونه اعمال غرض دور مىدانيم .
نعيم گفت : شما خود را با قريش و غطفان قياس نكنيد ، آنها به اين شهر تعلق ندارند ، شما در اين شهر مال و اولاد داريد و اين شهر محل سكونت شماست ، شما نمىتوانيد از اين شهر به محل ديگرى كوچ كنيد ؛ اگر قريش و غطفان براى جنگ با محمد آمدهاند ، شما چرا با ايشان همكارى كنيد ، اينجا شهر آنان نيست و زن و فرزند آنان در اين ديار نيستند ؛ اگر آنها در اين جنگ پيروز شوند كه هيچ ، ولى اگر شكست خوردند ، به سرزمين خود بازمىگردند و شما را با محمد تنها مىگذارند كه در اين صورت شما تاب مقاومت در برابر مسلمانان را نخواهيد داشت .
بنى قريظه گفتند : در اين شرايط نظر شما چيست ؟ ما با ايشان پيمان نظامى بستهايم و در جنگ با محمد پيرو آنهاييم .
نعيم گفت : صلاح شما در اين است كه تعدادى از اشراف و بزرگان قريش و غطفان را به عنوان گروگان در اختيار خود نگهداريد ، تا در صورت بروز خطر و احتمال شكست ، آنها شما را در مقابل محمد تنها رها نسازند و خود جان سالم به در برند .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 478
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٤٧٨