تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
اما او در راه مكه و قبل از وصول به مراد خود كشته شد .

آغاز رسالت محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم

ابرهاى تيره و متراكم جهل و نادانى سراسر گيتى را تيره و تار ساخته بود و اكثر مردم به انجام منكرات مشغول و از راه خير و صلاح بدور و در ظلمت و تاريكى سرگردان بودند و تنها اقليتى معدود در جستجوى مسير حق و طريق هدايت تلاش مىكردند . با طلوع سپيده‌دم يك روز مبارك ، عمر شريف محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به چهل سالگى رسيد و دوران رسالت آن حضرت آغاز شد . در اين زمان رؤياهاى صادق بر آن حضرت واقع مىگشت و هيچ خوابى را در شب نمىديد ، مگر اينكه در روز تعبير مىشد و بوقوع مىپيوست . گويا خواب و رؤيا براى آن حضرت مانند چراغى راهنما ، مسير حق را روشن و هويدا مىساخت . به خواست خداوند ، حضرت مدتى دورى از مردم و گوشه‌نشينى اختيار كرد ، به حدى كه هيچ چيز براى آن حضرت مطلوبتر از تنهايى و تفكر نبود و تفكر طولانى در آفرينش و نظام هستى و گردش زمين و آسمانها براى او حياتى و ارزشمند بود . مدتى بود كه حضرت غذايش را به غار حرا مىبرد و در آنجا به مدت يك ماه معتكف مىشد و در اين مدت هر مستمند و بينوايى كه از آنجا مىگذشت ، حضرت او را به غذاى خود ميهمان مىكرد و خود به طعام مختصرى قناعت مىنمود . آنگاه به تسبيح و حمد و تقديس و عبادت آفريدگار كائنات مىپرداخت . پس از گذشت يك ماه محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به مكه مراجعت مىنمود و ابتدا به بيت الله الحرام مشرف مىشد و پس از هفت بار طواف به منزلش بازمىگشت . در اين حال همسر وفادارش خديجه كبرى عليها السّلام با چهره‌اى خندان و رويى گشاده از او استقبال مىكرد و با روحى مصفا و قلبى مهربان به امور آن حضرت رسيدگى و از او تقدير مىنمود و متقابلا آن وجود مقدس دريچه‌اى از معرفت و هدايت را به روى همسر با وفايش مىگشود و روح او را به بلنداى عظمت و شكوه و جلال پرواز مىداد .