آزادى بنى اسرائيل و آغاز خودسرى مجدد
سالهاى متمادى از اين جريان گذشت و بختنصر هم اسير مرگ شد و دستش از زندگى كوتاه گشت و تخت بابل به دست پادشاهى فروتن و مهربان افتاد . « 1 » وى عدهاى از بنى اسرائيل را در زنجير اسارت ديد و سپس از سرگذشت آنها و علت گرفتارى و اسارت ايشان جويا شد .
درباريانش گفتند : اينها از دودمان يعقوب و از بازماندگان داودند ، در سرزمين شام بسر مىبردهاند و سرزمين آنان مورد تهاجم و تاراج قرار گرفته است و ايشان از اوج عزت به چنين وضعى گرفتار و ذليل و متفرق شدهاند .
شنيدن سرگذشت بنى اسرائيل ، رحمت و عطوفت را در دل رئوف حاكم جديد بر انگيخت و دستور داد تا افراد متفرق بنى اسرائيل گرد هم آيند و براى خود رهبرى برگزينند و به سرزمين اصلى خويش بازگردند و زندگى را از نو آغاز كنند و اجتماع خود را سامان دهند .
بنى اسرائيل به سرزمين خود بازگشتند و بار ديگر خدا آنها را مورد لطف و عنايت خود قرار داد و مال و اولادشان را زياد و كشاورزى و دامداريشان را رونق بخشيد و اسباب سعادت و آسايش براى ايشان فراهم گشت .
البته سزاوار بود كه بنى اسرائيل از حوادث گذشتهء خود پند گيرند و در مقابل نعمتهاى بيكران خدا سپاسگزار باشند ، ولى مردمى كه عمرى با شرارت و فساد خو گرفته و بزرگ شدهاند بعيد است كه از صلاح و نيكى لذت ببرند و تمايل به اعمال شايسته پيدا كنند .
بعيد است قومى كه در گذشته نقشه قتل يوسف را طرح كردند و پس از وى موسى را آزردند اينك از خودخواهى و سركشى دست بردارند و روحشان آرام گيرد و فسق و فساد را فراموش كنند . بنى اسرائيل به زودى به خوى ديرين خود بازگشتند و به ظلم و ستمگرى پرداختند تا اينكه خداوند زكريا و يحيى ، دو پيغمبر مهربان و دو رسول
هامش
( 1 ) . برخى منابع و تفاسير اين پادشاه دادگر را كوروش كبير پادشاه ايران باستان معرفى كردهاند .