تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
تخت را نزد تو حاضر كنم . من چنين قدرتى دارم و نسبت به اشياء قيمتى آن نيز شرط امانت را بجا مىآورم . سليمان خواست تخت بلقيس نزد وى آيد و چون آن را نزد خود ديد ، گفت : اين پيروزى از لطف و كرم پروردگار نسبت به من است . اين نعمتى از نعمتهاى اوست كه به من عطا شده است تا مرا آزمايش كند كه آيا سپاس آن را بجا مىآورم و يا كفران نعمت مىكنم ؟ هركس ارزش نعمتهاى خداوند را بداند و او را سپاسگزار باشد در اصل به سود خويش عمل نموده است ، و كسانى كه نعمت پروردگار خويش را كفران نمايند ، از جمله افرادى هستند كه در دنيا و آخرت زيان كرده‌اند و خدا از جهانيان و شكر آنان بىنياز است . سليمان به سربازان خود گفت : وضعيت تخت بلقيس را تغيير دهيد و منظره آن را دگرگون سازيد ، تا ببينم آن را مىشناسد و يا دچار اشتباه مىشود . چون بلقيس به بارگاه سليمان آمد از او پرسيدند : آيا تخت تو اين‌چنين است ؟ بلقيس بعيد مىدانست كه تخت او باشد ، زيرا آن را در سرزمين سبأ جاى گذاشته بود ولى چون نشانها و محاسن تخت خود را در آن ديد ، دچار حيرت و وحشت شد و گفت گويا همان تخت من باشد و سپس افكار وى پريشان و دلش لرزان شد . سليمان دستور داده بود كاخى بلورين براى وى بنا كنند ، سپس ملكه سبأ را به آن كاخ دعوت كرد . آنگاه كه بلقيس وارد كاخ شد ، گمان كرد دريايى مواج در نزديك تخت سليمان است ، لذا پاهاى خود را برهنه ساخت تا وارد آب شود ، سليمان گفت : اين تخت از شيشه ساخته شده است . پرده‌هاى غفلت از جلوى چشم بلقيس برداشته شد و گفت : بارخدايا ، من روزگارى از عبادت تو سرپيچى كردم و در گمراهى بودم ، به خود ظلم كردم و از نور و رحمت تو محروم ماندم و اكنون فارغ از هر شرك و ريا ، به تو ايمان آوردم ، دل به تو مىسپارم و گردن به طاعتت مىنهم ، همانا كه تو ارحم الراحمين هستى .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 263 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى