تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦

آشوب داخلى بيت المقدس

قوم برخواستند و شورش بالا گرفت ، آشوب گسترده‌اى بر اورشليم حاكم شد و بيم آن مىرفت كه تر و خشك را نابود سازد . داود از جريان آگاه شد و بر او گران آمد كه فرزندش عليه وى قيام كند ، اما خويشتندارى كرد و به اطرافيان خود گفت : بياييد از شهر خارج شويم تا از غضب آبيشالوم در امان باشيم . داود و اطرافيان او با عبور از نهر اردن به بالاى كوه زيتون پناه بردند . [ تصوير ] مقبرهء آبيشالوم برادر بزرگ حضرت سليمان عليه السّلام عده‌اى به ناسزاگويى و فحاشى داود پرداختند و با حرفهاى نامربوط او را ناراحت ساختند . اطرافيان داود عليه السّلام خواستند آنان را كيفر دهند ولى داود با ناراحتى و افسوس گفت : اگر فرزندم مرا مىجويد ، ديگران به مخالفت من سزاوارترند . داود به درگاه خدا شتافت و دست به تضرع برداشت و از خدا خواست وى را از اين ناراحتى نجات دهد و اين بلايى كه او را احاطه كرده است از او بر طرف گرداند . آنگاه كه داود عليه السّلام اورشليم را رها كرد و از آن خارج شد ، آبيشالوم وارد شهر شد و زمام امور را به دست گرفت . داود ناچار فرماندهان خود را فرستاد و به آنان سفارش كرد كه اين آشوب را با عقل و تدبير كنترل نمايند و حتى الامكان در سلامت فرزندش آبيشالوم سعى نمايند ، ولى سرنوشت فرزند داود غير از خواستهء پدر مهربان بود . فرماندهان لشكر داود بر آبيشالوم مسلط شدند و راهى غير از قتل او نيافتند ، لذا او را كشتند و آشوب فرو نشست و مردم نفس راحتى كشيدند .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 256 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى