تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
بر همه آشكار است و امور مردم را با تيزبينى و عاقبت‌انديشى اداره مىكند . عادت داود عليه السّلام بر اين بود كه در مجلس قضاوت خويش ، فرزند خود سليمان را حاضر مىساخت ، تا به قدرت قضاوت و استدلال خود بيفزايد ، لذا سليمان هميشه در مجلس قضاوت پدر خويش حاضر بود ، تا در پرتو افكار پدر ، چراغى براى آيندهء خود بيفروزد ، در آينده به هنگام برخورد با مشكلات و مسائل اداره مملكت از پرتو آن بهره گيرد . در يكى از مجالس كه داود پيغمبر بر كرسى قضاوت خود نشسته بود و سليمان نيز در كنار وى حضور داشت ، دو نفر ، براى طرح نزاع نزد داود عليه السّلام آمدند ، يكى از آن دو گفت : من زمينى داشتم كه زمان برداشت محصول آن فرارسيده و موقع چيدن آن نزديك شده بود ، تماشاى آن موجب مسرت هر بيننده و تصور حاصلش موجب اميد و دلگرمى صاحبش بود ، در همين موقع گوسفندان طرف نزاع من وارد اين كشتزار شده‌اند و كسى آنها را بيرون نرانده است و چوپانى از گوسفندان محافظت ننموده است ، بلكه گوسفندان شبانه در اين كشتزار چريده‌اند و محصول مرا از بين برده و نابود كرده‌اند به حدى كه اثرى از آن باقى نمانده است . مدعى شكايت خود را اقامه كرد و صاحب گوسفندان از خود دفاعى نداشت و محكوميت او محرز بود . لذا پرونده به مرحله صدور حكم رسيد و حكمت صادره بايد در مورد او اجرا مىشد . داود عليه السّلام گفت : گوسفندها از آن صاحب كشتزار است كه بايد در تقاص محصول از دست رفتهء خود بگيرد . اين غرامت به خاطر مسامحه‌كارى صاحب گوسفندها است كه آنها را شبانه و بدون چوپان ، در ميان كشتزارها رها كرده است . در اين هنگام سليمان كه كودكى بيش نبود ، اما از علم و حكمت خدادادى برخوردار شده بود و بر دقايق اين مرافعه آگاه بود مهر سكوت از لبهاى خود شكست و برهان خود را بر آنها عرضه داشت و گفت : حكمى متعادل‌تر ، به عدل نزديك‌تر است . اطرافيان داود عليه السّلام از جرأت اين كودك متعجب و سراپا گوش شدند تا ببينند سليمان چه مىگويد .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 254 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى