تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
دارى ، بسوى فرعون و پيروانش حركت كن . خدا با همين آيات ، سخنان تو را اعتبار مىبخشد و دليل تو برتر مىگردد . به سوى اين مردم بشتاب تا آنها را از ظلمت به سوى نور سوق دهى و پرچم حق را در سرزمين نيل به اهتزاز درآورى تا صبح سعادت و نور رستگارى بر مردم طلوع كند و ظلمت و ظلالت نابود گردد . موسى عليه السّلام فرمان خداوند را دريافت و آماده اجراى دستور گشت . گرچه قلب موسى سرشار از ايمان است و دعوت او با براهين مستدل ، محكم گشته و خدا دو معجزه به او عنايت كرده كه با آنها دعوى خود را تقويت و راه كفر را مسدود مىسازد و به مباحثه و مبارزه با آنان مىپردازد ولى موسى پرونده قتلى نزد فرعونيان دارد و مدتهاست كه تحت پيگرد ايشان قرار دارد و او به همين جهت براى حفظ جان خويش دست به فرار زده و از اهل و وطن خويش چشم پوشيده است . در چنين شرايطى كه عشق به وطن در روح موسى سرشار گشته بود ، بيم و هراس فكر او را به خود مشغول و بين او و آرزوهايش ديوارى بلند ايجاد مىكرد ولى اكنون خداوند وى را برگزيده و براى رسالت خويش مأمور ساخته است ، پس وقت آن رسيده كه به آنچه خوف داشت اقدام كند و اميد و آرزوى ديرين خود را از قيد و بند ترس و حرمان آزاد سازد و به تعقيب هدف خويش بپردازد .

عذر موسى عليه السّلام به پيشگاه پروردگار

موسى با آه و ناله و از روى تضرع گفت : « بارخدايا ! من يك نفر از فرعونيان را كشته‌ام و مىترسم كه مرا بكشند . » موسى چنين عذرى آورد تا قلبش در طريق رسالت مطمئن گردد و خدا با وعدهء صريح خويش ، نور اميد را در قلبش روشن سازد و اضطراب او را بر طرف و روح او را اطمينان بخشد . موسى عليه السّلام مأمور شد و به سوى فرعون رهسپار گشت ، ولى هنوز از اين مأموريت بيمناك بود ، هرچند از آيات و نشانه‌هاى الهى برخوردار است ، اما او به قدرت بيان و نفوذ كلام خود مطمئن نيست ، او گاهى از روى عصبانيت سخن مىگويد و لازمه