يوسف عليه السّلام تصميم گرفت زمام امور مردم را در اختيار خود درآورد . تا كشتى نجات آنها را به ساحل مقصود برساند . لذا به پادشاه گفت : اگر مىخواهى من مسئوليت كشور و اين مردم را بپذيرم و پاسخگوى عملكرد خود نيز باشم ، بايد مرا امين خزائن و دارايىهاى كشور قرار دهى تا به خواست خداوند بتوانم خواسته شما را برآورده نمايم و اوضاع كشور و مردم را سامان بخشم و آسايش خيال شما و مردم را فراهم كنم .
خداوند به يوسف قدرت و عزت داد و در مدت يك شبانهروز او را بر مسند حكومت و وزارت نشاند . يوسف در اين جايگاه داراى نفوذ كلامى بسيار و قدرت عملى فراوان بود و توجه بسيارى از رجال و بزرگان و نيازمندان را به خود جلب كرده بود . فردى كه تا ديروز اسيرى زندانى و پيش از آن غلامى مورد معامله بوده ، اكنون به مقام وزارت رسيده است . اين لطف خدا است كه به هركس كه بخواهد عنايت مىكند ، زيرا خداوند كريم و داراى فضلى عظيم است .
قحطى در سرزمين كنعان
يوسف عليه السّلام در هفت سال اول زمامدارى خود به امور ذخيرهسازى پرداخت . رود نيل در اين هفت سال آب فراوان داشت ، زمينها به وفور غله آوردند و زندگى مردم مصر رونق يافت و خير و بركت آنان فراوان شد و در سايه نعمت و آسايش بسر مىبردند .
يوسف كه حاكمى بيدار و سياستمدارى هوشيار بود فرصت را غنيمت شمرد و به احداث انبارهاى گندم پرداخت و سيلوهاى بزرگى بنا كرد و آنها را از غلات خاصى پر كرد ، تا روزگار قحطى و خشكسالى ، مردم با كمبود مواد غذايى و گرسنگى مواجه نشوند . هفت سال سختى از راه رسيد اما با تدبير و دورانديشى يوسف ، سختى و مشقت متوجه مردم مصر نشد و فقر و تنگدستى و ضعف و بيمارى گريبانگير مردم نگشت .
اما قحطى و خشكسالى مصر به شهرهاى مجاور و سرزمينهاى اطراف نيز سرايت