تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان أمير المؤمنين ( ع ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
از أهل زمان چه نااميدم شب وروز * ميلى كه مرا به اين وآن بود نماند
12 - روزگار ، مرا به دوستى مبتلا كرده كه در دوستى خيانتش فراوان است ورعايت دوستى نمىكند .
داغى كه ز دهر بر دل محزون است * از أنجم آسمان بسى افزون است تسليم كسى كرد مرا دور فلك * كز جور وجفاى أو جگر پرخون است
13 - بزودى آن كس ( خدا ) كه أو را از من بىنياز كرده مرا هم بىنياز مىگرداند - ، زيرا نه فقر هميشگى است ونه ثروت .
آن كس كه تو را ساخت غنى از همه چيز * ناگاه غنا دهد به اين غم‌زده نيز نى خوارى درويش دوا مىدارد * نى غنا چنين بمانند عزيز
14 - هيچ نعمتي هميشگى نيست ، همچنين سختى دوامى ندارد .
اين ناله دلسوز نخواهد ماندن * وين ناوك دلسوز نخواهد ماندن از لذت ديروز اثر باقي نيست * وين تلخى امروز نخواهد ماندن
15 - تمام دوستىها كه بخاطر خداست نشاط مىگيرد اما دوستىهائى كه بر أساس گناه است به كدورت وجدائى مىانجامد .
مهرى كه براي حقّ تعالى باشد * بىشبهه ز هر خلل مبرا باشد
ديوان أمير المؤمنين ( ع ) — صفحة 29 | حسين بن معين الدين الميبدي / زمانى