خالى ز كدورتى نخواهد بودن * يارى كه براي كار دنيا باشد
16 - هرگاه پيمانى را از خويشاوند ناديده يافتم كرامت وحياى من اجازه اعتراض نمىدهد .
هركس كه به من عهد محبت دارد * روزى كه طريق دشمنى آرد
خواهم كه دهم جزاى بدفعلى أو * ليكن كرم وحيا مرا نگذارد
17 - هر زخمى دوائى دارد ، مگر بداخلاقى كه قابل معالجه نيست .
هرگونه جراحتي كه در عالم هست * دارند علاج هر يكى خلق به دست
ليكن نتوان به هيچ صورت كردن * تدبير جراحتي كه آن خلق بد است
18 - چه بسيار برادرانى كه با آنها از روى وفا كردن به برادرى زندگى كردم ، اما وفاى آنان نسبت بمن به پايان نرسيد .
بسيار كسى كه كرد دعوى وفا * با أو به وفا زيستم از صدق وصفا
ليكن چو رسيد وقت يارى كردن * پيدا نشد از جانب أو غير صفا
19 - هر وقت مرا مىبينند دوستى را ادامه مىدهند ومحبت آنها تا پيش هم هستيم باقي است .
آنها كه طريق دوستى مىسپرند * وز غايت اشفاق به جاى پدراند
دارند محبّتي اگر در نظراند * وان لحظه كه غائباند طورى ديگرند