399 - مرگ حقّ است ومردن ، شربتى است كه براي إنسان مىآيد بنابراين بايد به كارهاى نيكى كه سبب طهارت جان هستند پيشى بگيرى .
اى هر دوجهان ز نور رويت روشن * بگذار كه روبرو شوم با دشمن
از مرگ مرا نيست هراسى در دل * حق است به آن توان رهيدن از تن
تهديد دشمن 400 - اى كسى كه ساعتها ، خود را جمع وجور كردهاى ( تا جنگ كنى ) أي كسى كه مرگت فرارسيده ومردنت نزديك شده است .
401 - برگرد كه من به هنگام نيزه زدن شيرى هستم كه دليرىها را بر سر دشمن مىبارم .
اى آمده بهر جنگ من تند ودلير * طبع تو مگر ز جان شيرين شد سير
برگرد كه ناگاه نگردى كشته * آن دم كه مرا غضب بگيرد چون شير
پند به أصحاب خود در صفّين 402 - مانند مور آهسته حركت كنيد ، فرصت را از دست ندهيد ، روز جنگ كنيد وشب بخوابيد .
403 - با اين روش يا به زنده كردن دين دست مىيابيد ويا در راه خدا جان مىدهيد يا نافرمانى مرا مىكنيد كه تازگى ندارد من مدتهاست نافرمانى مىشوم .
404 - مىگفتيد ايكاش پيش ما مىآمدى ومن آمدم ، نه خواستهى شما مطرح است ونه خواستهى من ،
405 - بلكه آنچه خداى جانبخش وجانگير اراده كرده بايد اجرا گردد .