سائل گفت : يا نبىّ اللَّه ! غير از اين راكع كه انگشترى خود را به من داد كسى چيزى نداد و آن شخص على بن ابى طالب عليه السّلام بود .
( 234 ) مقداد بن اسود كندى مىگويد : روزى در كنار رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله در مسجد نشسته بوديم ، يك عرب بدوى وارد شد .
على عليه السّلام در بين نماز ظهر و عصر در وسط مسجد به نماز ايستاده بود آن حضرت به درخواست سائل ، انگشترى خود را به وى اهدا كرد .
نبى اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمود :
يا على ! بخّ بخّ بخّ و جبت الغرفات .
يعنى اى على ! مبارك باد مبارك باد مبارك باد بر تو غرفههاى بهشت .
در همين اثنا جبرئيل به زمين آمد ، و آيه
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ
. . . را بر مصطفى صلى اللَّه عليه و آله خواند .
( 235 ) اعمش از عباية بن ربعى نقل مىكند كه عبد اللَّه بن عباس در كنار چاه زمزم نشسته بود ، و احاديث نبوى را براى مردم نقل مىكرد و مىگفت : قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله . . .
امّا زمانى كه مردى عمامهدار را مىديد ، در نقل حديث توقف مىكرد . در همين هنگام ، مردى ژندهپوش نزديك آمد و گفت : قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله ابن عباس متعجب شد ، از او پرسيد ، تو را به خدا سوگند مىدهم كيستى ؟
آن ناشناس عمامه را از صورت برگرفت و گفت ، من ابو ذر غفارى هستم .
اى مردم ! از رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله شنيدم فرمود : شما را به اين دو ركن سفارش مىكنم و همچنين آن حضرت فرمود :
« علىّ قائد البررة و قاتل الكفرة ، منصور من نصره و مخذول من خذله » .
اى دوستان ! گوش كنيد تا از على عليه السّلام بگويم . روزى با رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله به نماز ظهر ايستاده بوديم . در پايان نماز ، سائلى در مسجد تقاضاى كمك كرد ، احدى او را پاسخ نگفت ، سائل دست به آسمان بلند كرد و گفت : خدايا ! شاهد باش در مسجد رسول اللَّه كسى حاجت مرا برآورده نكرد و چيزى به من عطا نكرد . على عليه السّلام كه در حال ركوع