نازل شد . و آن حضرت فرمود :
من كنت مولاه فعلىّ مولاه ، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه .
( 232 ) جابر بن عبد اللَّه انصارى از اصحاب خاص رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله مىگويد :
روزى در زير درختى نشسته بوديم ، عبد اللَّه بن سلام به همراهى عدهاى خدمت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله رسيد ، از كنارهگيرى مردم و منزوى كردنش بعد از مسلمان شدن شكوه و گله كرد .
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دستور داد ، در اين حوالى بگرديد و سائلى را بيابيد و نزد من آوريد .
ما داخل مسجد شديم ، مسكينى را در گوشه مسجد يافتيم ، او را نزد نبىّ صلى اللَّه عليه و آله برديم ، حضرت از او پرسيد ؛ آيا كسى چيزى به تو عطا كرده يا خير ؟
سائل گفت : بلى يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله مردى كه در حال نماز بود انگشترى خود را به من عنايت كرد .
مصطفى صلى اللَّه عليه و آله فرمود : برويد و ببينيد او كيست ؟
ما همگى رفتيم ، ديديم كه على عليه السّلام در حال نماز است .
سائل گفت : همين آقا بود كه بزرگوارى كرد .
به خدمت رسول صلى اللَّه عليه و آله برگشتيم ، كه آيه
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ
. . . هم بر آن حضرت نازل شد .
( 233 ) فرزندان على عليه السّلام از قول پدرشان نقل كردهاند كه على عليه السّلام فرمود :
آيه
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا
. . . در خانهء رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله بر آن حضرت نازل شد .
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله برخاست و به مسجد رفت . عدهاى از مردم در حال ركوع و عدهاى در حال سجود بودند .
در همين اثنا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله سائلى را ديدند ، پرسيدند اى سائل ! آيا كسى چيزى به تو عطا كرده است ؟