وَ الَّذِينَ آمَنُوا
يعنى على عليه السّلام كه از بين مؤمنان فقط على بن ابى طالب عليه السّلام را اختصاص داد . و فرمود :
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ
يعنى آنان كه وضو و قرائت و ركوع و سجود را با خشوع انجام مىدهند و
وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ
قضيه چنين است كه روزى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله نماز ظهر را به جماعت گزارد و همه رفتند ، غير على عليه السّلام كسى در مسجد نبود ، فقيرى از فقراى مسلمين وارد مسجد شد ، على عليه السّلام را در حال نماز ديده ، به سويش رفت و گفت : اى برادر نبىّ ! آنچه ممكن و مقدور شماست ، به من عنايت فرماييد .
آن بزرگوار انگشتر عقيق سرخ يمنى را كه فقط در نمازها در انگشت دست راست مىكرد ، از انگشت خارج و به سائل اهدا كرد .
بلافاصله جبرئيل به نزد نبىّ صلى اللَّه عليه و آله آمد و بعد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله على را فراخواند و فرمود :
يا على عليه السّلام ! امروز خداى سبحان به وجود كريمانه تو بر ملائكه آسمان مباهات مىكند ، سپس آيه
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا
. . . را براى على عليه السّلام قرائت كرد .
( 222 ) انس بن مالك داستان سائل را اين گونه نقل مىكند .
مسكينى وارد مسجد شد ، و گفت : چه كسى اين تهى دست و بيچاره را با قرض دادن نوازش مىكند .
على عليه السّلام در حال ركوع با دستش به سائل اشاره كرد كه بيا و اين انگشتر را از دستم بيرون آر .
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله فرمود : اى عمر ! واجب شد ! عمر گفت : يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله چه چيزى واجب شد ؟
فرمود : به خدا سوگند بهشت بر او واجب شد و انگشتر از دست او بيرون نيامد مگر اين كه همه گناهان و خطاهاى او محو شد .
عمر پرسيد : آيا براى اين عمل كوچك اين پاداش داده شد ؟