رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله فرمود : البته خداى قادر و عليم مرا دستور فرمود تا على عليه السّلام را در ميان شما نصب كنم .
نعمان بن منذر كه از اين انتصاب ناراضى و ناراحت بود با عصبانيت به طرف شتر خود رفت و گفت :
اللّهمّ أنزل علينا حجارةً من السّماء .
خدايا ! مرا تاب و تحمّل ولايت على عليه السّلام نيست ، پس سنگى از آسمان بر من فرودآر .
هنوز به نزديك شتر خود نرسيده بود كه سنگى از آسمان بر سرش فرود آمد و در دم هلاك شد .
آن گاه آيه كريمه
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ
.
براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نازل شد و اين حادثه را اين گونه بيان كرد .
( 1034 ) سعيد بن ابى سعيد مقبرى از ابى هريرة نقل كرد ؛ برد و چون مصطفى صلى اللَّه عليه و آله در غدير خم بازوى مرتضى عليه السّلام را گرفته در ميان جمعيت حاضر فرمود :
من كنت مولاه فهذا مولاه .
در آن هنگام مردى اعرابى برخاست و گفت : يا محمد صلى اللَّه عليه و آله ! ما را دعوت كردى بگوييم اشهد ان لا إله الّا اللَّه و محمّداً رسول اللَّه ، تو را تصديق كرديم ، دوباره امر به نماز و روزه كردى اجابت كرديم ، سپس به زكات فرمان دادى ، آن را هم پذيرفتيم و تسليم شديم ، امّا تو به اينها قانع نشدى و اكنون پسر عمّ خود را بر ما ولىّ گردانيدى .
سؤالى دارم ، آيا اين كار به فرمان يزدان و خداى سبحان است يا از پيش خود او را بر ما ولايت دادى ؟
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله فرمود : اين كار از جانب خداست نه از طرف من ، به آن خدايى كه شريك و همتا ندارد اين امر مهم به دستور خداوند سبحان است نه از جانب من و سه بار اين جمله را تكرار كرد .