و در فصل ششم از فصول اوّل كتاب گذشت كه قارى قرآن بايد كوشش كند تا مشاهده كند يا با جانشينان خدا يا با فعل خدا متّحد شود تا زبان او زبان خدا يا زبان جانشينان خدا شود و در هنگام قرائت امثال اين سوره از مخاطبهاى اللّه باشد ، دستور از جانب خدا بدهد ، بلكه امر او امر خدا گردد .
پس بدان كه انسان چون مختصرى است از جميع عوالم و در او لطيفههاى جميع عوالم و لطيفههاى جميع مقامات انبيا و اوليا عليهم السّلام وجود دارد شايسته است هنگام خواندن قرآن كوشش كند تا زبانش زبان خدا يا زبان وسائط وحى شود و شنيدن او شنيدن لطيفهى نبويّه شود .
بنابراين وقتى مىگويد : « قل » اين قول امر از جانب خدا مىشود با زبان منسوب به خدا يا منسوب به ملايكهاى كه از جانب خدا تبليغ كرده و شنونده نيز شنوندهى لطيفهى نبوى مىشود ، پس امر مجسّم و متمثّل مىشود و كفّار وجودش را از قبيل قواى بهيميّه ، سبعيّه و شيطانيه مخاطب قرار مىدهد .
پس از آنكه آن قوا از پيروى ابا مىكردند و اصرار بر كفر آنان و بتپرستى داشتند كه همين هواها و خواستهاى آنان بود و پس از آنكه آنان نبىّ خودشان را كه همان لطيفهى نبويّه است دعوت به كفر و موافقت با خودشان مىكردند .
پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در جواب آنان مىفرمايد : اى كفّار !
لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ
در آينده من آنچه را كه شما مىپرستيد نمىپرستم ، زيرا لفظ « لا » در زمان حال استعمال نمىشود .
وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ
شما هم در آينده خداى مرا پرستش