تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
إِلَّا فِراراً
دعوت من جز فرار قوم از من و از ايمان به تو و از تصديق من فراتر نرفت و چيزى بر آنها نيافزود .
وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ
من هر چه آنها را به سوى تو و به ايمان به تو فرا خواندم .
لِتَغْفِرَ لَهُمْ
تا بديهايى كه لازمه‌ى ذات آنانست و اعمال زشتشان را ببخشى .
جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ
تا گفتار مرا نشنوند .
وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ
لباسهايشان را جلو چشمهايشان گرفتند تا مرا نبينند كه من آنها را به سوى تو فرا مىخوانم ، چون اينان لجوج و از حقّ متنفّرند .
وَ أَصَرُّوا
بر امتناع و خوددارى اصرار ورزيدند .
وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً
از اطاعت و شنيدن گفتار من تكبر ورزيدند .
ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهاراً
تفصيل دعوت و فرا خواندن او مردم را به سوى خداست در شب و روز . و لذا عطف نمود با لفظ « ثمّ » و لفظ « جهارا » مفعول مطلق نوعى است بدون آنكه لفظ فعل در كلام باشد .
ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْراراً
نخست آن قوم را به طور علنى دعوت به سوى خدا كردم وقتى ديدم فايده‌اى به حال آنان نكرد آشكار و پنهان را نسبت به همه تلفيق نمودم ، يا براى بعضى مطلب را علنى كردم و براى بعضى به صورت پنهان ، زيرا دعوت علنى به دماغ بعضى برمىخورد .