و زميناند ، و مرغان صف بر كشيده ، و همه كسى دانند دعاى او « 1 » و تسبيح او ، و خداى عزّ و جلّ داناست بدانچه مىكنند
42 - و خداى راست پادشاهى آسمانها و زمين ، و سوى خداى است بازگشتن
43 - همى نه بينى كه خداى عزّ و جلّ براند ميغى ، پس فراهم كند ميان آن ، پس بپراكند يك بار ديگر ، « 2 » و بينى باران كه همى بيرون آيد از ميان آن ميغ ، « 3 » و فرو فرستد از آسمان از كوهها اندران [ از ژاله ] ؛ « 4 » و برساند بدان آن را كه خواهد ، و بگرداند آن « 5 » از ان كه خواهد ، خواهد روشنى برق آن كه ببرد بچشمها « 6 »
44 - و مىگرداند خداى عزّ و جلّ شب و روز . كه اندر آن هست عبرتها خداوندان ديدارها را « 7 »
45 - و خداى عزّ و جلّ بيافريد هر جمندهاى از آبى ؛ « 8 » و از ايشان باشد كه همى رود بر شكم او ، و از ايشان باشد كه همى رود بر دو پاى ، و از ايشان باشد كه همى رود بر چهار پاى ، و مىآفريند خداى عزّ و جلّ آنچه خواهد ؛ حقّا كه خداى عزّ و جلّ بر همه چيزى تواناست
46 - و بدرستى كه بفرستاديم آيتهاى هويدا ؛ « 9 » و خداى عزّ و جلّ راه
هامش
( 1 ) رده زده همه دانسته است دعاى وى . ( بو )
( 2 ) همى راند ابرى را ، باز بپيوندد ميان وى ، باز بكندش از بر يك ديگر . ( بو ) - همى راند ابر را ، باز پيونداند ميان وى ، باز بكندش از بر يك ديگر . ( آ . صو )
( 3 ) از ميان وى . ( صو . آ ) - اندر وى . ( بو )
( 4 ) از ژاله يعنى تگرگ . ( بو . صو . آ ) [ در متن « من برد » ترجمه نشده ]
( 5 ) و باز دارد . ( بو . آ . صو )
( 6 ) خواهد روشنايى درخش وى كه ببرد بيناييها . ( صو . بو )
( 7 ) اندرين پيدايى است مر خداوندان بينائيها را .
( صو . آ ) - اندرين پندى است مر خداوندان بيناييها يعنى خداوندان خرد را . ( بو )
( 8 ) از آب . ( صو . بو . آ )
( 9 ) پيدا كرده . ( صو . و . آ )