22 - و هر كى خالص كند روى خويش « 1 » سوى خداى عزّ و جلّ - و او باشد نيكوكار - بدرستى بگرفت بگوشهء استوار ، « 2 » و سوى خداى است سرانجام كارها
23 - و هر كى كافر شود مه اندوه گن كند ترا « 3 » كافرى او ، كه سوى ماست بازگشتن ايشان ، آگاه كنيم ايشان را بدانچه كردند حقّا كه خداى داناست بدانچه اندر دلهاست
24 - برخوردارى دهيم ايشان را اندكى پس بيچاره كنيم ايشان را سوى عذابى درشت و سخت
25 - و اگر پرسى ايشان را كه : كى آفريد آسمانها و زمين ؟ گويند خداى . بگو سپاس خداى را نه كه بيشتر ايشان نهدانند
26 - كه خداى راست آنچه اندر آسمانهاست و زمين ، حقّا كه خداى اوست بىنياز و ستوده
27 - و اگر آنچه اندر زمينست از درختان قلمها بودى و درياها مدد آرند آن را از پس آن هفت دريا نه كرانه شود « 4 » سخنان خداى عزّ و جلّ ، حقّا كه خداى عزّ و جلّ بىهمتاست و حكمت دان
28 - نيست آفريدن شما و نه برانگيختن شما مگر چون يك تن يك تن « 5 » حقّا كه خداى عزّ و جلّ شنواست و بيناست
هامش
( 1 ) و هر كه يكتا كند و بسپارد روى خويش . ( آ ) - و آنك بسپارد روى خويش يعنى دل خود . ( صو ) - و هر كى بسپارد روى خويش را يعنى دل خويش را . ( بو )
( 2 ) چنگ اندر زد بگوشهء استوارترين . ( بو . صو ) - كه دست اندر زد بگوشهء استوارترين . ( آ ) فقد استمسك بالعروة الوثقى .
( 3 ) مكناد اندوهگين ترا .
( بو )
( 4 ) از درختان قلمها باشد و دريا بيفزايد وى را از پس وى هفت دريا سپرى نه گردد . ( بو ) - از درخت قلمها باشد و دريا بيفزايد از سپس وى هفت دريا اسپرى نگردد . ( صو )
( 5 ) يك تن يگانه . ( بو ) - تنى يگانه . ( آ ) كنفس واحدة .