و اندر كتاب مغازى بزرگ چنين « 1 » گويند كه آن برهء بريان پيش پيغامبر صلّى اللَّه عليه بنهادند و پيغامبر صلّى اللَّه عليه قصد كرد كه از آن بخورد ، و آن بره بريان با آواز آمد و گفت يا رسول اللَّه مرا مخور « 2 » كه مرا بزهر آلوده كردهاند .
پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه آخر كار به اين زهر از اين جهان بيرون شد . پس اين هم از فتنها باشد كه پيغامبر خداى عزّ و جلّ را زهر دادند بدين سان . و اين بشر بن البراء كه آن لقمه بخورده بود ديگر روز از دنيا بيرون شد . « 3 » و عاقبت وفات پيغامبر عليه السّلم از آن بود . و السّلم .
حديث زهر دادن امير المؤمنين ابو بكر صديق رضى اللَّه عنه « 4 »
امّا « 5 » زهر دادن امير المؤمنين ابو بكر الصدّيق رضى اللَّه عنه چنان بود كه او بخانهء جهودى از جهودان خيبر بمهمان بود از پس آن كه به خليفتى بنشست بيك سال ؛ و حارث بن كلده طبيب همه عرب بود و او نيز هم آنجا مهمان بود .
پس طبقى برنج ، « 6 » بياوردند و بنهادند . و ابو بكر رضى اللَّه عنه دست فراز كرد و يك لقمه از آن برداشت و به دهان اندر نهاد . حارث نيز دست فراز كرد و يك لقمه برداشت و به دهان اندر نهاد . پس حارث آن لقمه از دهان بيرون انداخت ، و گفت : هذا مسموم بسمّ سنة . گفتا اين بزهر آلوده است بدان زهر كه مردم را از پس يك سال بكشد . و هم چنان بود كه او گفت كه ابو بكر رضى اللَّه عنه از پس يك سال بيمار گشت
هامش
( 1 ) مغازى چنين . ( بو ) - مغازى بزرگ چنين . ( صو )
( 2 ) بسخن آمد و گفت :
يا رسول اللَّه لا تأكل منى فانى مسموم . گفت از من . ( بو . صو )
( 3 ) ديگر روز بمرد . ( بو )
( 4 ) زهر دادن ابو بكر الصديق را رضى اللَّه عنه . ( بو )
( 5 ) و اما اين حديث . ( بو )
( 6 ) كرنج . ( بو )