تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1331

مساهمون:

ص١٣٣١
بستم كردن برآورده بود . و شيرو « 1 » چون پدر را بكشته بود آن يازده برادر ديگر كه در حصار بودند بيرون آورد و همه را بكشت ، و ملكت بر وى قرار گرفت ، و او نيز هم در ملكت دير نماند كه او را دردى پديدار آمد و اندران درد بمرد . « 2 » و آن ملكت عجم ملك بملك مىرسيد تا بزنان افتاد كه هيچ مرد از ملوكان نمانده بودند . و دو زن از پس يك ديگر ملكهء عجم بودند يكى توران بود و يكى آزرميدخت . پس همچنين همى آمدند « 3 » تا هيچ خلق نيافتند بجهان در از اهل بيت ملكت . پس گفتند كه كنيزكى بود هندو و از شهريار بار گرفته بود ، و او را پسرى آمد ، نام وى يزدجرد بن شهريار بود ، وى را طلب كنيد . پس وى را طلب كردند و بيافتند و پسرى را ديدند بزرگ گشته و به كار اندر آمده . او را بياوردند و سپاه جمله بر وى گرد آمدند و با وى بيعت كردند ، و او را بملكت بنشاندند ، و ملك عجم از دست عجم برفت از دست او « 4 » از پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه بروزگار خليفتى امير المؤمنين عمر بن الخطّاب رضى اللَّه ، بر دست سعد بن ابى وقّاص رضى اللَّه عنه ، و او سپاه سالار لشكر امير المؤمنين عمر رضى اللَّه بود و كوفه او بنا كرده بود . و اين قصّهء رسولان پرويز و حديث بادان ملك يمن و حديث پيغامبر ما صلّى اللَّه عليه به آن رسولان بگفته آمده است در سورة الحجّ ، و آن علامتهاى پيغامبرى كه پيدا همى آمد از پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم ، و قصّهء « 5 » يزدجرد نيز گفته آمدست . و اين قدر ياد كرديم به قصّه‌هاى فتنها ،
هامش
( 1 ) و شيروى . ( بو . صو ) ( 2 ) و ملكت بر وى بس چيزى نه ماند كه او را نيز دردى بگرفت و بدان اندر بمرد . ( بو ) ( 3 ) پس هم چنان همى آوردند . ( بو ) ( 4 ) بنشاختند و ملك از دست عجم برفت بر دست او . ( بو ) ( 5 ) بقصه . ( بو )