استوار كنند ، و بآهن ببيند و سوى من فرست . « 1 » و دو رسول بيرون كرد سوى بادان ، و آن نامه بديشان داد و ايشان را پيش بادان فرستاد .
و چون اين رسولان پيش بادان رسيدند و آن نامه او را دادند ، بادان از آن نامه سخت اشتافته شد و آن نامه را بمعتمدى از آن خود داد و نامهاى از آن خود بنوشت ، و آن رسولان پرويز را و معتمدى از آن خود پيش پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم فرستاد و گفت كه پرويز ملك عجم اين چنين نامه نوشته است سوى من . اكنون « 2 » بنگر تا جواب اين نامه چه بايد نوشت . و بادان را و مردمان يمن را علامتها پيدا آمده بود از پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم .
پس چون آن رسولان پيش پيغامبر عليه السّلم آمدند منافقان مدينه چون عبد اللَّه بن ابى سلول و جمله ياران « 3 » وى همه خرّم شدند و شادى « 4 » كردند و گفتند كه ما از محمّد برستيم كه پرويز ملك الملوك دست به كار وى اندر برد و او را زنده نگذارد .
پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه آن نامه پرويز برخواند و زبان اين رسولان نمىدانست كه چه مىگويند ، و كس فرستاد و سلمان الفارسى را بخواند « 5 » تا ترجمانى كرد ميان ايشان و ميان پيغامبر صلّى اللَّه عليه .
و اين رسولان كه از پيش پرويز آمده بودند ريشها بسترده بودند و سبلتها
هامش
( 1 ) و گفت چنان بايد كه چون اين كسهاى من بنزديك تو رسند ، كس خويش را با ايشان بيرون كنى تا بمدينه روند و آن مرد كه آنجا دعوى پيغامبرى همى كند او را آنجا استوار كنى و بداهن بر بندى و سوى من فرستى . ( بو . آ )
( 2 ) سخت تافته [ در متن « اشتافته » و ظاهرا اشتباه كتابتى است ] گشت از آن ، و آن نامهء پرويز بثقهء داد ، و نامهء نبشت سوى پيغامبر صلوات اللَّه عليه و گفت ملك همچنين نبشتست سوى من . اكنون . ( بو )
( 3 ) عبد اللَّه بن ابى و ياران . ( بو )
( 4 ) منافقان مدينه شادى . ( آ )
( 5 ) تا سلمان الفارسى را رضى اللَّه عنه بخواندند . ( بو )