تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1330

مساهمون:

ص١٣٣٠
تو يكى بيرون آيد كه اين ملكت تو و آن همه عجم بر دست وى برود و بعرب اوفتد . پس پرويز حصارى ساخته بود و آن هر دوازده پسر را بدان حصار اندر داشتى . « 1 » پس يك روز شهريار به آن حصار اندر بيمار شد و كس فرستاد سوى شيرين كنيزك پدرش ، و گفت كه مىبايد كه كنيزك حجّامه پيش من فرستى كه مرا خون غلبه كرده است تا خون برگيرد . شيرين كنيزكى هند و حجّامه پيش وى فرستاد . گفتا برو و شهريار را حجامت كن . آن كنيزك بيامد و شهريار را حجامت كرد ، و شهريار با وى گرد آمد و اين كنيزك از شهريار بار گرفت . و شيرين ازين كار آگاه شد و آن كنيزك را هزينه بداد و بناحيتى ديگر فرستاد پنهان از پرويز ، و آنجا بار نهاد و پسرى را بياورد چنان كه يك نيمه سرون نشستگاه او نبود ، و وى را « 2 » يزدجرد نام كردند و هم چنان همى بود آنجايگاه . و اين شيرو « 3 » ازان حصار بيرون آمد و همه سپاه را با خويشتن كرد « 4 » و پرويز پدر خويش را بگرفت و در زندان كرد و بعاقبت او را بكشت . و پرويز « 5 » ملكى بود كه هيچ ملك در عجم بان عزّ و بدان مرتبت و بدان سياست نبود كه پرويز بود ، و هيچ كس از ملوك عجم كنيزكى چون شيرين نداشت مگر پرويز ، و هيچ كس را چندان گنج خانها نبود كه او را بود ، و هيچ كس را چندان سپاه نبود كه او را بود . « 6 » و دست
هامش
( 1 ) داشتى و هيچكس را بدان حصار نگذاشتى . ( صو ) - اندران حصار كرده بود و هيچ زن را سوى ايشان نگذاشتى . ( بو ) ( 2 ) و يكى پسر بياورد نيم سنگ چنان كه يك سوى كون او كمتر بود . او را . ( بو . صو ) ( 3 ) شيروى . ( بو . صو ) ( 4 ) بر خويشتن گرد كرد . ( بو ) - با خويشتن گرد كرد . ( صو ) ( 5 ) بزندان كرد و چون روزى چند برآمد بفرمود تا پدرش را بكشند و خود بمملكت بنشست و سپاه عجم همه بر وى گرد آمدند و او ملكت عجم همى داد و همى راند . و پرويز بن هرمز . ( بو ) ( 6 ) كس چندان سپاه و لشكر نه داشت كه او داشت . ( بو . صو )