ماييم هلاك كنندگان كسهاى اين ديه ، كه كسهاى اين ديه « 1 » هستند ستم كاران و كافران
32 - گفت كه : اندران جاست لوط . گفتند : كه ما داناترايم بدانك اندر آنجاست ، برهانيديم او را و كسهاى او را مگر زن او را كه بود از ماندگان و هلاك كنندگان « 2 »
33 - و چون بيامد پيغامبر ما سوى لوط اندوهگن شد بايشان ، و تنگ شد بايشان طاقت ، « 3 » و گفتند : مه ترس و مه اندوهدار ، كه ما برهانيم ترا و كسهاى ترا مگر زن ترا كه بود از ماندگان « 4 »
34 - و ماييم فرستادگان بر كسهاى « 5 » اين ديه عذابى از آسمان بدانچه هستند و فاسقى همى كنند « 6 »
35 - و بدرستى كه دست بازداشتيم « 7 » از آن نشانى هويدا گروهى را كه اندريابند
36 - و سوى اهل مدين فرستاديم برادر ايشان « 8 » شعيب ، و گفت كه : يا قوم بپرستيد خداى عزّ و جلّ را ، و بترسيد از روز بازپسين ، و مه رويد اندر زمين تباه كاران
هامش
( 1 ) مائيم هلاك كننده گروه اين ديه را كه اهل آن . ( آ ) - هلاك همى خواهيم كرد باشندگان اين ديه را كه باشندگان اين ديه . ( بو )
( 2 ) كه هست اندر عذاب ماندگان . ( آ ) - باشد از بازماندگان . ( بو )
( 3 ) و چون بيامدند رسولان ما سوى لوط اندوهگين شد بآمدن ايشان و تنگ ببود بديشان طاقت . ( آ ) - سوى لوط اندوهگن گشت و تنگ گشت از بهر ايشان دل را . ( بو )
( 4 ) اندر عذاب ماندگان . ( آ ) - از بازماندگان . ( بو )
( 5 ) ما فرود آرندگانيم بر باشندگان اين . ( بو ) - ما فرو فرستندهايم بر گروه اين . ( آ )
( 6 ) بدانچه بودند تباه كار .
( آ ) - به آنچه همى بىفرمانى كردند . ( بو )
( 7 ) و بدرستى كه بمانديم ما . ( صو .
آ ) - و بگذاشتيم . ( بو )
( 8 ) هم شهرى ايشان را . ( بو )