سوى آن « 1 » ميوهها همه چيزى ، روزى از نزديك ما ؟ و لكن بيشتر ايشان نه دانند
58 - و چند هلاك كرديم از ديهى كه بيازرده شدند بزندگانى آن ، و آنك جايگاههاى ايشان نه نشستند از « 2 » پس ايشان مگر اندكى ، و بوديم ما ميراث بران « 3 »
59 - و نه بود خداوند تو هلاك كننده ديهى تا بفرستد اندر ميان آن « 4 » پيغامبرى تا برخواند برايشان آيتهاى ما ، و نه باشيم هلاك كنندهء ديهها مگر كه مردمان آن باشند ستم كاران و كافران
60 - و آنچه دادهاند شما را از چيزى متاع « 5 » زندگانى اين جهانست و آرايش آن ، و آنچه نزديك خداى عزّ و جلّ است بهتر و باقىتر ، « 6 » همى نه اندر يابيد ؟
61 - تا آن كس كه « 7 » وعده كرديم او را وعدهاى نيكو او را ببيند « 8 » چنان كس باشد كه برخوردارى داديم او را برخوردارى زندگانى اين جهان پس او باشد روز قيامت از حاضر كردگان ؟
62 - و آن روز كه بخواند ايشان را و گويد : كجااند انبازان من
هامش
( 1 ) حرمى آمن - يعنى مكه - ، گرد همى آرند سوى وى . ( بو ) - حرمى ايمن فراز آيد سوى او . ( آ . صو )
( 2 ) از ديهها برى ( پرى ؟ ) گرفته بودشان از زندگانى خوش آن جاى بودن ايشان نه بودند اندر آنجا از . ( بو ) - از ديهى همباردگى كردند بوقت حيات آن ، اينست جايگاههاشان نه آراميدند از ( آ )
( 3 ) ميراث گيران . ( بو )
( 4 ) و نه چنانست كه خداوند تو هلاك كننده است ديهها را تا نفرستد اندر اصل آن ديهها . ( بو ) - و نباشد خداى تو هلاك كند همى ديهها تا بفرستد اندر اصل آن . ( آ )
( 5 ) برخوردارى . ( آ . بو . صو )
( 6 ) و پايدارتر .
( بو )
( 7 ) هرگز آن كسى را كه . ( بو ) - اى همى آن كس . ( آ )
( 8 ) او ببيند آن . ( آ ) - وى برسد بدان . ( بو ) فهو لاقيه .