و سپاه ايشان را از ايشان آنچه بودند همى ترسيدند
7 - و وحى كرديم مادر موسى را كه شير ده او را ، چون بترسى بر او ، و اندر او كن او را اندر دريا ، و مه ترس و مه تيمار دار ، كه ما باز آوريم او را سوى تو ، و كنيم او را از پيغامبران
8 - و برگرفت او را كسهاى فرعون تا باشد ايشان را دشمنى و اندوهى ، « 1 » حقّا كه فرعون و هامان و سپاه ايشان هر دو بودند گناه كاران
9 - و گفت زن فرعون « 2 » كه روشنايى چشم است مرا و ترا ، مه كش او را باشد « 3 » كه منفعت كند ما را يا بگيريم او را بفرزندى ، و ايشان ندانستند .
10 - و كردند « 4 » دل مادر موسى پرداخته كه خواست كه پيدا كند آن را اگر نه آن بودى كه ببستيم بر دل او تا باشد از مؤمنان
11 - و گفت خواهر او را كه : از پس او برو ، بديد او را از دور « 5 » و ايشان نه دانستند
12 - و حرام كرده بوديم بر او شيرها « 6 » از پيش ، گفت خواهرش : راه نمايم شما را بر خاندانى كه بپذيرند او را از شما ، و ايشان باشند او را [ نيكو دارنده ] ؟ « 7 »
13 - باز داديم او را سوى مادر او تا روشن شود چشمهاى او و نه تيمار دارد ، و تا بداند « 8 » كه وعده خداى عزّ و جلّ حق است ، و لكن
هامش
( 1 ) و تيمارى . ( آ . صو )
( 2 ) آيسه زن فرعون . ( آ . صو )
( 3 ) مكشيد او را زود باشد . ( صو . آ )
( 4 ) نه دانند . و ببود . ( آ . صو )
( 5 ) از گوشهاى .
( آ . صو )
( 6 ) و حرام كرديم بر او شيرهاى كسان . ( آ )
( 7 ) و ايشان او را نيكو دارند . ( آ . صو ) [ در متن كلمهء « ناصحون » و معنى آن از قلم افتاده . ]
( 8 ) تا بدانى . ( آ )