پس از آن دستور داد صفيّه را در جايى پشت سرش نگاه دارند و رداى خويش را بر او انداخت ، بدين ترتيب مسلمانان فهميدند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله صفيّه را براى خودش انتخاب كرده است .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به بلال فرمود : آيا رحمت و عطوفت در تو از بين رفته است اى بلال ؟ تو چرا كشتهشدگان مردان را به دو دختر نشان مىدهى ؟ ! صفيّه در آن زمان كه عروس كنانة بن الرّبيع بن ابى الحقيق بود يك شب در خواب ديده بود كه ماه در دامن او افتاد ، اين خواب را بر همسرش بازگو نمود همسرش گفت : اين خواب تو جز اين نيست كه تو روزى پادشاه حجاز محمّد صلّى اللّه عليه و آله را دارى و يك سيلى به صورت او زد كه در اثر آن سيلى چشمش كبود شد ، وقتى او را خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آوردند اثر آن سيلى هنوز مانده بود .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از صفيّه در مورد اين قضيّه سؤال كرد ، صفيّه نيز مطلب را به او عرض كرد .
ابن ابى الحقيق به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پيام فرستاد كه پايين بيا تا با تو سخن بگويم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جواب مثبت داد و با آنان مصالحه نمود ، بدين گونه كه خون آنان در قلعههايشان محفوظ بماند ، خود و اولادشان بتوانند از خيبر و زمين خيبر خارج شوند ، ولى هيچ چيز با خودشان نبرند و هر چه دارند از اموال و زمين و پول و طلا و لباس در اختيار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله باشد ، فقط بتوانند لباسى را كه پوشيدهاند ببرند .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اگر چيزى را مخفى كنيد و به من نگوييد من ذمّهى خدا و رسولش را از شما برى مىكنم و پيمان و عهد را بر مىدارم ؛ پس آنان نيز بر همين مطلب مصالحه كردند .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣١٥