عروه گفت : به خدا سوگند تا كنون كسى را نديدم از داخل شدن به مكّه و حرم منع گردد همانطور كه تو منع شدى .
سپس عروه پيش قريش برگشت و جريان را به آنها بازگو نمود .
قريش گفتند : به خدا سوگند اگر محمّد صلّى اللّه عليه و آله داخل مكّه شود و عرب آن را بشنود همهى ما ذليل مىشويم و عرب بر ما جرأت پيدا مىكنند .
پس حفص بن احنف و سهيل بن عمر را فرستادند ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آن دو نظر كرد فرمود : واى بر قريش ، به اينان چه شده است ؛ جنگ شما را ضعيف كرده و از بين برده ، چرا نمىگذارند بين من و عربها خودمان كار را تمام كنيم و بين من و عرب مانع مىشوند ، كه اگر من راست بگويم ملك و نبوّت را هم زمان به سوى عرب مىكشانم و اگر دروغ بگويم شجاعان عرب كافى است .
مردى از عرب امروز چيزى درخواست نمىكند مگر آنكه من جواب مثبت مىدهم اگر خشم خدا در آن نباشد .
پس وقتى خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمدند گفتند : يا محمّد تو امسال از عمره صرف نظر كن تا ما ببينيم كار تو به كجا مىكشد و كار تو با عرب چگونه مىشود ؟ چون عرب شنيدند كه تو تا اينجا آمدهاى و مسير تو را فهميدند و متوجّه شدهاند ، تو اگر داخل شهرها و حرم ما بشوى ما پيش عرب ذليل مىشويم و آنان بر ما جرأت پيدا مىكنند ، ما خانهى خدا را در سال آينده در همين ماه سه روز در اختيار شما قرار مىدهيم تا مناسك را انجام دهى و برگردى .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را قبول كرد ، قريش به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفتند : هر يك از مردان ما كه پيش تو آمد بر مىگردانى ، يكى از مردان تو پيش ما
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٨٣