مقام علم نيستند ، تا ضعف خود را بفهمد ، يا بيشتر مردم ضعف و حقارت و كوچكى خود را به آسمانها نمىدانند .
وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ
اين جمله براى رفع توهّم است كه عدم و جهل مىتواند عذر كبر ورزيدن و جدال نمودن آنها باشد ، روى همين جهت است كه « اعمى » را مقدّم انداخت ، مقصود از نابينايى ، نابينايى قلب است كه از اوصاف قوّه علّامه به معناى جهل مىباشد ، چنانچه مراد از بصر و بينايى بصيرت قلب است كه عبارت از علم است .
وَ الَّذِينَ آمَنُوا
از اين جهت ايمانآورندگان را مقدّم بر گنهكاران و بدكاران آورد ، چون غرض با تقديم « أعمى » حاصل شده است .
وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ لَا الْمُسِيءُ
مقصود از ايمان انقياد و تسليم است كه با بيعت عامّ يا بيعت خاصّ حاصل مىشود ، يا مقصود خود بيعت عامّ يا خاصّ است ، مقصود از عمل صالح بيعت خاصّ است ، يا مقصود عمل به شروطى كه هر دو بيعت گرفته مىشود .
و هر يك از معانى فوق مراد باشد مقصود بيان اين مطلب است كه كسى كه قوّه عمّالهاش را كامل كرده باشد با كسى كه چنين نكرده باشد مساوى نيست .
و زياد شدن لفظ « لا » در « مسيئى » جهت يك اشاره خفى است به اينكه « مسيئى » و بدكار معدوم است به خلاف محسن و