تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
« الحقّ » در معناى جمله است ، يا « الحقّ » اوّل خبر است ، مبتداى آن محذوف شده است ، يعنى « أنا الحقّ » يا « قولى الحقّ » يا « قولك الحقّ » ، هر دو لفظ « حقّ » مرفوع خوانده شده بنا بر آنكه حقّ اوّل طبق وجوه سابق باشد ، حقّ دوّم مبتداء ، لفظ « أقول » خبر آن باشد كه ضميرش حذف شده است . يا حقّ دوّم تأكيد حقّ اوّل ، « أقول » مستأنف است ، يا حقّ اوّل مبتداء و « أقول » خبر آن ، حقّ دوّم تأكيد آن باشد . و هر دو مجرور خوانده شده بنا بر تقدير حرف قسم ، با جرّ حقّ اوّل و نصب دوّم نيز خوانده شده ، وجه آن ظاهر است .
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ
كه من جهنّم را از تو و همگى آنانى كه از تو پيروى مىكنند ، پر مىسازم .
قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ
اين جمله اخير استيناف است . خطاب به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است تا توهّم لكّه حرص و طمع را از او مرتفع سازد ، نيز جهت وعده و وعيد است ، يعنى به كفّار مكّه بگو : اين ادّعاى من اگر دروغ است خالى از اين نيست كه من طالب دنيا باشم ، اگر من طالب دنيا بودم با تلويح و اشاره از من طلب مال از شما يا طلب اعتبار و مقام ظاهر مىشد در حالى كه تاكنون چيزى از من ظاهر نشده ، يا به آنها بگو : من به رسالت خويش مزد و اجر نمىخواهم تا مرا به طمع در اموالتان متّهم نكنيد ، از من اعراض نماييد .
وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ
و من بدون دليل و برهان مقام رسالت را بر خود نمىبندم ، اگر من دروغگو بودم بالاخره به تكلّف