خداى تعالى وجودى است كه ذاتش از همه ما سواى خود بىنيازست .
بىنيازى مانند ساير صفاتش عين ذات اوست و اين نحو از وجود شأنى جز بىنيازى ندارد و غنا و بىنيازى از خداى تعالى فراتر نمىرود مگر به سبب خود حقّ تعالى ، هر كس كه غنا و بىنيازى عين ذات او باشد على الاطلاق حميد و پسنديده است .
بدين معنا كه حميد و پسنديدهاى نيست مگر او ، زيرا اگر صفت كمالى يافت شود كه براى خداى تعالى نباشد محتاج به آن صفت و فاقد آن صفت است و در اين صورت به طور مطلق غنىّ و بىنياز نمىشود .
إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ
اين جمله از قضيّههايى است كه مقدّم دايما در آن وضع شده است ، گويا كه گفته است :
و ليكن خدا آن را مىخواهد .
يا از قضاياى فرضى است كه مقدّم آن داراى وضع نيست ، گويا كه گفته است : لكن خدا آن را نخواسته است ، پس شما را از بين نبرده است ، بنا بر آنكه معناى آيه اين باشد كه اگر خدا بخواهد شما را قبل از رسيدن اجلهايتان از بين مىبرد .
وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ
اين كار براى خدا نيست ، تا براى او متعذّر يا مشكل باشد ، اين جمله تأكيد بىنيازى خدا و فقر و احتياج آنان به اوست .
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى
و هيچ نفسى كه قابليّت بر دوش گرفتن بار گناه را داشته باشد بار گناه ديگرى را بر دوش