يا مراد كسانى است كه به اين اسم معروفند ( يهود و نصارى هستند ) و ليكن حكم شامل اهل اسلام است به طريق كنايه يا به طريق قياس اولويّت .
و چون اهل دين الهى و منتسبين به آن به واسطهى نسبتشان به نبىّ يا منتسب كردن خودشان به او داراى فىالجمله حرمت و احترامى هستند از بين اقسام كفّار خصوص اهل كتاب را ذكر نمود تا اشعار به اين باشد كه مشركين داراى حرمت و احترام نيستند و نبايد با آنان مدارا كرد .
و مجادلهى نيكو آن است كه باطلى را ظاهر نكند و باطلى را با باطل ديگرى باطل نكند ، چيزى نگويد كه طرف مقابل را به خشم آورد ، او را در تنگنا قرار ندهد كه مجبور به قبول و تسليم شود و او را طرد نكند ، چيزى نگويد كه طرف مقابل نتواند تحمّل كند و اگر خصم حقّى را اظهار كند با انصاف برخورد نمايد و او را ردّ نكند ، سخنى نگويد كه او خجالت بكشد و همّتش اين نباشد كه بر او غلبه كند ، بلكه همّتش اصلاح او باشد ، اگر چه بدين نحو خود را مغلوب قرار دهد اگر صلاحش در آن باشد .
إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ
در مجادله ستم كردند ، يا با جنگ و كشتار به شما ظلم كردند ، يا با لجاج و گوش فرا ندادن به حقّ شما به خودشان ظلم كردند و اين استثناى ترخيص و اجازه در مجادله به غير احسن با ظالمين از اهل كتاب است ، مانند قول خدا :
لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ
ولى به هر حال نبايد از حق خارج شد ، يا در باطل داخل شد .