لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
اگر آنان مىدانستند كه اين ولايت جز محض تخيّل چيزى نيست و در واقع چيزى از اين ولايت دستگيرشان نمىشود از اين ولايت خوددارى مىكردند .
ممكن است لفظ
لَوْ
براى تمنّى باشد ، يا معناى آيه چنين باشد كه اگر آنان از اهل علم بودند مىدانستند كه هر چيزى را كه فرا مىخوانند غير خدا نيست ، فقط بر حسب ادراكات جزيى آنهاست كه غير خدا ديده مىشود .
إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ
لفظ
ما
نافيه ،
ما يَدْعُونَ
از ما قبلش منقطع يا متّصل است ، لفظ
يَعْلَمُ
معلّق از عمل در
ما
است و اين به معناى اخير قول خدا :
لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
موافقترست .
يعنى هر چيزى كه آن را مىخوانيد و خيال مىكنيد غير خداست در حقيقت غير خدا نيست ، بلكه ظاهر و باطن در آن نيز خداست ، ليكن شما به جهت مقيّد و محدود بودن مدارك جزئىتان كه جز كثرتهاى متغاير و محدود را درك نمىكند ، نمىتوانيد از آن معبودهاى خود خداى واحد احد را درك كنيد كه مقدّم بر آن معبودهاست ، آن كثرتهاى متغاير و محدود را مىخوانيد از آن جهت كه آنها متغاير و جدا از هم مىباشند .
در حالى كه همه با خدا هستند و خدا اين مطلب را مىداند ، مىداند كه مقدّم ، ظاهر و باطن در همه خداست و هر چيزى را كه فرا مىخوانند در آن فراخوانى خدا را مىخوانند ، نه غير خدا را ، چون عبادت با نيّت عبادتكننده محقّق مىشود و نيّت جز با علم به منوى