فَلَمْ يَسِيرُوا
پس با پاها و نظرهايشان سير نمىكنند
فِي الْأَرْضِ
زمين عالم كبير يا عالم صغير ، يا زمين قرآن و اخبار ، يا زمين سيرهها و احوال گذشتگان ؛ پس سير نمىكنند تا نظر به احوال نيكوكاران و بدكاران گذشتگان بيندازند و در نتيجه آن نظر موجب تفكّر و حصول عقل براى آنها گردد .
فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها
نه دلهايى دارند كه با آن انديشه كنند تا داراى مقام تحقيق گردند و نه گوش شنوا دارند تا مقام تقليد و انقياد حاصل شود ، كه هر يك از تحقيق و تقليد كمال تامّ انسان است .
فَإِنَّها
ضمير « انّها » ضمير قصّه است ، يا مبهم است كه لفظ « أبصار » آن را تفسير مىكند ،
لا تَعْمَى الْأَبْصارُ
چشمى كه در سر دارند با ترك سير و نظر كور نمىشود .
وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
و لكن دلها را كه در سينههاست كور مىكند ، يا مقصود اين است كه اگر چشمهاى ظاهر هم كور شوند بينايى از ديدن كور نمىشود .
زيرا چشم داراى دو روزنه است ، يك روزنه به دنيا و روزنهى ديگر به آخرت ، هرگاه چشم كور شود روزنهاى كه به سوى دنياست كور مىشود .
مقصود اين نيست كه چشم ( ظاهر ) مىبيند ، بلكه مقصود اين