با همهى اجزا موافقت دارد و جز در حيّز مركز استقرار پيدا نمىكند ، چنانچه مشهود است ، و اگر اجزا طالب كلّ و سنخ خودش بود هم چنان كه بعضى گفتهاند لازمهاش اين بود كه آنچه كه به قلّههاى كوه متّصل است تا پايين جدا نشود ، و زمين در جاى آن كوهها كاملا ساكن بوده و حركت نكند .
اگر چه حركت آن را با قوّهى حس حدس زدهاند ، و كرهى زمين همانند آن كرهاى كه بر روى آب در حالت شناور مىچرخد نيست ، تا نيازمند چيزى باشد كه آن را از حركت و دگرگونى يا فروپاشى نگه بدارد ، و كوهها هم اين چنين نيستند كه موجب سكون زمين يا بيشتر شدن آن بشوند ، زيرا ارتفاع بلندترين قلّههاى آنها هم خيلى در مقايسه با زمين زياد نيست بلكه ارتفاعشان نسبت به قطر كرهى زمين جز به مقدار يك جو يا كمتر از آن نيست .
در حالى كه ظاهر آيه دلالت مىكند بر اين كه اگر كوهها نبود اين كره اضطراب و انقلاب در حركت داشت و بر اين كه زندگى بر روى زمين جز با استوارى كوهها ممكن نيست ! بنابراين مىگوييم كوهها اگر چه سبب سكون كرهى زمين نيستند همانطور كه دانستى ليكن گاهى با اسباب آسمانى و زمينى زمينلرزهى شديد واقع مىشود اگر كوهها نباشند بر زمينهاى مجاور نيز سرايت كرده و حتّى مسافتهاى دور را هم در بر مىگرفت و كوهها از اين گونه سرايتها جلوگيرى مىكنند و همين مقدار در صدق ظاهر آيه كافى است مضاف بر اين
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص١٠٠