تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
را مفعول به مىگيرند ووجود را اثر چنانچه در قضية " زيد موجود " و " زيد معدوم " همين ملاحظه در عقل مىشود ، والا يا اجتماع نقيضين خواهد شد ويا حمل ذاتي غير مفيد ، چه اگر زيد را معدوم اعتبار كنند أول است ، واگر موجود ملاحظه شود ثاني است ، وجواب اين است كه صرف المهية موضوع است كه از هر دو طرف در حد ذات خالى است ، ومنتقش به هر دو نقش ومكتسى به هر دو لباس مىشود ، وتحقيق اين مطالب را - ما بعون الله تعالى در محال خود از أصول وحكمت الهى - كرده أيم ، واين مقام مقتضى بيش از اين بسط نيست وصلاح صفدى در ( شرح لامية العجم ) در تفسير اين بيت كه : " والدهر يعكس آمالي . . . " أباطيلى چند ملفق كرده در حل شبهه مذكوره كه با هيچ يك از أصول وقواعد علميه راست نيايد ، واگر طول سخن موجب ملال نبود تعرض خصوص كلمات أو مىكرديم ومخالفت آنها را با قواعد كلاميه وأصول عربيت بيان مىنموديم ، وأمثال أو معذورند در جهل به تحقيق اين مطالب فان لكل صناعة أهلا * ولكل كريمة فحلا خلق الله للحروب رجالا * ورجالا لقصعة وثريد " ظلم " در أصل لغت چنانچه در ( ديوان الأدب ) و ( صحاح ) و ( مصباح ) و ( قاموس ) و ( منتهى الإرب ) است به معنى وضع چيزى در غير موضع خودش است ، ودر ( نهاية ) گفته أصل أو عدول از طريق است ، ووجه أول أقوى است به جهت تطابق جماعتى ومساعدت قرائنى ، وگاه شود كه به معنى نقص آيد ، چون " ولم تظلم منه شيئا " ( 33 الكهف 18 ) وگاه به معنى منع آيد چنانچه " ما ظلمت أن تفعل " أي ما منعك ، واز اين معنى مأخوذ است ظلمت چه أو سد بصر ومنع باصره از ابصار ورؤيت مىكند . " جور " به معنى عدول از طريق آيد ، وبه معنى تعدى نيز هست ، وأصل