تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
ذات شئ به نفس فعل فاعل حادث شود در آنجا نمىشود أو را " مفعول به " اعتبار كرد چنانچه عبد القاهر وصاحب ( كشاف ) واتباع أو در مثل " خلق السماوات والأرض " در خاطر دارم كه اين اشكال را ايراد كرده اند ، ودر جواب ملتزم شده اند كه اين گونه منصوبات مفعول مطلق اند ، ودليلي نيست بر اينكه مفعول مطلق مصدر باشد ، چه مفعول مطلق آن است كه فعل فاعل باشد واثر أو ، چه حقيقت مفعول وآنچه از فاعل حاصل شده أو است ، ودر مثل " ضربت زيدا " مفعول حقيقي ضرب است ، وزيد من فعل به الضرب است ، لهذا أو را مفعول به گفتند ونايب فاعل كه لفظ مفعول بايد باشد در اين عبارت ثانيه مصدر آن فعل است كه ضرب باشد مثلا ، غاية الأمر اين است كه در أغلب مواضع اثر از مقولة معاني واحداث است ، وگاه از مقولة ذوات است ، چنانچه در خلق وجعل وايجاد وأشباه أو است ، چنانچه حافظ شيرازي مىگويد : گفتم اين جام بلورين به تو كي داد حكيم * گفت آن روز كه اين گنبد مينا مىكرد كه نفس گنبد را كار اعتبار كرده ، چه فيض جاعل واثر فاعل ذات گنبد است نه وصف أو . واين اشكال در عربيت نظير اشكالى است كه در آلهى وارد شده در حمل وجود بر أشياء كه با قاعده فرعيت - كه اثبات معنى براي شئ فرع ثبوت مثبت له است - تنافي دارد ، واز اين جهت بعضي انكار قاعده فرعيت كردند ، وبا ضرورت عقول مخالفت نمودند . وطايفه‌اى چون محقق دوانى وأصحاب أو تخصيص قاعده فرعيت به غير وجود دادند ، ومحققين مثل شيخ رئيس أبو على وأستاذ البشر خواجة قدس سره وجز ايشان گفتند كه وجود ثبوت شئ لشئ نيست ، بلكه ثبوت شئ است ، پس در