تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
خواستند . يوسف چون بار غلّه آنان را بست از آن‌ها پرسيد كه شما برادر ديگرى نيز داريد ؟ گفتند يك برادر پدرى هم داريم گفت مىخواهم برادر پدرى را نزد من سفر ديگر بياوريد نمىبينيد كه من مقدار زيادى از خواربار به شما عطا كردم و بهترين ميزبان شما بودم ؟ و اگر آن برادر را همراه نياوريد ديگر به كشور من نياييد و از من تقاضاى مساعدت نكنيد ، برادران گفتند تا مىتوانيم مىكوشيم كه پدر را راضى كرده برادر را همراه بياوريم .

تفسير

وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي
يوسف را بياوريد تا او را از خواصّ خود قرار دهم بدون اين كه غير من كسى بر او حكومت داشته باشد ، پس قاصد رفت و او را احضار كرد .
فَلَمَّا كَلَّمَهُ
وقتى با او سخن گفت و او را صاحب رشد و كمال دانست و عفّت و امانت سابقش را دانست گفت :
قالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ
تو پيش ما از جهت رشد و عقلى كه دارى داراى مقام منزلت هستى .
أَمِينٌ
چون عفّت و امانت تو ظاهر شده امين هستى .
قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ
يوسف گفت مرا خزانه‌دار نقد و جنس زمين مصر بگردان .
إِنِّي حَفِيظٌ
آنچه كه در اختيار و زير دست من است از