وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ ( 57 ) وَ جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ ( 58 )
وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ قالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ أَ لا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ ( 59 ) فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَ لا تَقْرَبُونِ ( 60 ) قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ ( 61 )
ترجمه :
( 12 / 61 - 54 )
شاه گفت يوسف را نزد من آريد كه من او را از زندان خلاص و از خاصّان خود گردانم چون او را ملاقات كرده با او هرگونه سخن به ميان آورد ( او را بسيار خردمند و شايسته يافت ) با او گفت تو امروز نزد ما امين و صاحب منزلت خواهى بود .
يوسف به شاه گفت : در اين صورت مرا به خزينهدارى مملكت و ضبط دارايى كشور منصوب دار كه من در حفظ دارايى و مصارف آن دانا و بصيرم .
سپس يوسف به مقام شاهى رسيد و در حقيقت يوسف را در زمين بدين منزلت كه هرجا خواهد فرمانروا باشد رسانيديم كه هر كس را ما بخواهيم به لطف خاصّ خود مىگردانيم و اجر هيچ كس از نيكوكاران را ( در دنيا ) ضايع نمىگذاريم ،
و حال آن كه اجر عالم آخرت براى اهل ايمان و مردم پرهيزگار بسيار بهتر ( از اجر و مقام دنيوى است ) .
برادران يوسف ( كه در كنعان به قحطى مبتلا شدند چهل سال بعد از فروختن يوسف ) به مصر نزد يوسف آمدند يوسف آنها را شناخت ولى آنها يوسف را نشناختند ، برادران يوسف در برابر متاعى كه آورده بودند ، طعام