عزيز است نه پادشاه .
أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ
من به عزيز در حال غيبت خيانت نكردهام لفظ
بِالْغَيْبِ
در حالى كه خيانت متلبّس به غيب و نهانى باشد ، يا خيانت از من در حال نهان و خفا انجام نشده است . و اين عبارت ، حال است از فاعل يا از مفعول .
وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ
عزيز بداند كه همسر او به من مكر و حيله كرده است ، ولى كيد و مكر او در من اثر نكرده است ، و آن مبالغه در اظهار طهارت خودش مىباشد .
و چون در اظهار طهارت و پاكىاش مبالغه نمود خواست ننگ خودپسندى و تزكيهى نفس خود را بر طرف نمايد و اين تزكيه و پاكى را به خدا نسبت دهد ، و لذا چنين گفت :
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي
من نفس خويش را تبريه نمىكنم كه شأن نفس آلودگى به پليديهاى گناهان است نه تنزّه و پاكيزگى از آنها
إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي
نفس به بدى مىكشاند جز آن وقت كه رحمت پروردگارم شامل حالم شود ، يا جز آن نفسى كه پروردگارم به آن رحم كند ، يعنى اين كه تنزّه و نسبت پاكى از گناهان از محض رحمت است نه از فعل نفس .
بعضى گفتهاند : قول خداى تعالى : (
ذلِكَ لِيَعْلَمَ . . .
تا آخر ) از تتمّهى كلام زليخا است و معناى آيه چنين است : اين اعتراف به خيانت من و پاكى يوسف براى اين است كه يوسف بداند من در نهان