تا از اتّهام بيرون نرفته و تبريه نشوم نزد پادشاه نمىآيم ، چون ديگر پادشاه مقام و آبرويى نزد من ندارد .
ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ
برگرد پيش عزيز يا پيش ساقى ،
فَسْئَلْهُ
از او درخواست كن كه فحص و تجسّس و تحقيق بكند .
ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ
كه من متّهم به آن زنان شدهام و عزيز مصر تحقيق نمايد تا بداند كه من خاين نبودهام و زندان شدن من جهت ظلم و ستم بوده است ، و يوسف در اينجا اسمى از زن عزيز نبرد .
با اين كه اتّهام و زندان ناشى از او بوده به جهت احترام و تكريم و براى اين كه آبروى او را از افتضاح و رسوايى حفظ كند .
إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ
تعليل اين است كه چرا از پادشاه درخواست كرده كه از زنها سؤال نمايد ، يعنى اين كه آن زنان دربارهى من مكر و حيله به كار بردند و من بىگناه و برى هستم ، و اين معنا را بدين گونه تأكيد كرد كه به علم خدا استشهاد نمود .
پس آن قاصد برگشت و آنچه را كه يوسف گفته بود به عرض ملك رسانيد .
پس عزيز مصر يا ساقى زنها را احضار نمودند .
قالَ ما خَطْبُكُنَّ
گفت : آيا شما با يوسف مراوده نموديد و شما قصد يوسف را داشتيد يا يوسف با شما مراوده و قصد شما را داشت ، يا اين كه مراوده يا قصد از هر دو طرف بوده است .