كردن كسى كه داخل كشتى نباشد حقّ و نجات دادن اهل بيت من حقّ است .
وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ
بعد از آن كه در حقّ فرزندش تضرّع و زارى و دعا كرد از مشيّت و اراده و حكومت خودش تبرّى و بيزارى جست و اعتراف كرد به اين كه خداوند احكم الحاكمين است با اين توهّم را كه راضى به حكم خدا نيست دفع نمايد .
قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ
« 1 » خداوند فرمود : اى نوح عليه السّلام اين پسر از اهل تو نيست ، زيرا بر فرض كه آنچه مشهور شده مبنى بر اين كه او پسر نوح عليه السّلام است صحيح باشد تازه نسبت جسمانى را ثابت مىكند در حالى كه نوح عليه السّلام در دنيا با روحانيّت تحقّق پيدا كرده ، و نسبتهاى جسمانى در عالم روحانى منقطع است ، و در آن عالم همانند قيامت نسبتهاى روحانى معتبر است ، و چون آن پسر داراى نسبت روحانى و اتّصال ملكوتى نبود لذا نمىتوانست از اهل بيت نوح عليه السّلام و فرزند واقعى نوح عليه السّلام باشد .
إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ
حمل مصدر بر ذات به جهت مبالغه ، و آن تعليل نفى پسر نوح عليه السّلام بودن است .
و هر كس اين جمله را
عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ
به صورت
هامش
( 1 ) علىّ بن ابراهيم ذيل آيه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : فرزند نوح عليه السّلام كه مخالفت امر او را كرده و سوار كشتى نشد فرزند صلبى نوح عليه السّلام نبود ، بلكه فرزند زوجهى همسر نوح عليه السّلام بود و آيهى قرآن بر نعت طى نازل شده چه آن طايفه فرزند عيال را ابن خطاب مىكنند . ( مترجمين )