تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
پس پيامبر به جبرئيل فرمود : اى جبرئيل من مىترسم كه قومم مرا تكذيب كنند و قول مرا در حقّ علىّ ( ع ) قبول نكنند ، پس به راه خود ادامه داد تا به غدير خم رسيد كه سه ميل به جحفه مانده بود ، پنج ساعت از روز گذشته بود و او را از تبليغ نكردن نهى كرد ، و به او نهيب زد ، و عصمت و حفظ از مردم را آورد و گفت يا محمّد صلّى اللّه عليه و آله خدا به تو سلام مىرساند و مىگويد :
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ
بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ
فى على
وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ
و جلو جمعيّت نزديك جحفه رسيده بود آنها را امر به برگشتن نمود و به آنان كه در عقب بودند دستور توقّف را در آن مكان داد ، تا اينكه علىّ ( ع ) را براى مردم اقامه نمايد و به مردم تبليغ كند آنچه را كه در حق علىّ ( ع ) از جانب خدا نازل شده است و جبرئيل به پيامبر خبر داد كه خداوند او را از مردم حفظ خواهد كرد ، وقتى نگهبانى و حفظ پيامبر از طرف خدا آمد منادى را دستور داد كه در بين مردم ندا سر دهد كه براى نماز جمع شوند ، و آنهائى كه جلو رفته‌اند برگردند و آنهائى كه عقب هستند همان‌جا توقف كنند . پس از جانب راست راه مقدارى به طرف مسجد غدير مايل شد و خود را به آن سوى كشيد ، و اين كار را جبرئيل از طرف خدا دستور داده بود ، و در آنجا دو درخت بود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله دستور داد تا زير آن درختها را جارو كنند ، و از سنگها به شكل منبر درست كنند كه مشرف بر مردم باشد ، پس مردمى كه جلو بودند برگشتند و اواخر جمعيّت همان‌جا ماندند پس پيامبر روى آن سنگها ايستاد ، سپس حمد خداى تعالى به جاى آورد و بر او ثنا گفت . . . تا آنجا كه گفت : من به خدا و كتابها و ملائكه‌هايش ايمان مىآورم و امرش را مىشنوم و اطاعت مىكنم و به هر كارى كه رضاى خدا در آن باشد ، مبادرت مىورزم و تسليم قضاى او هستم و رغبت در طاعت او و ترس از عقوبت او دارم ، و اقرار و اعتراف به