پادشا شدست يعنى زير دستانشان ايشان اندران برابراند . نعمتهاى خداى را انكار مىكنند ؟ *
72 - و خداى بيافريدست « 1 » شما را از تنهاى شما جفتانى ، و بيافريد مر شما را از جفتان شما پسران و نواسگان « 2 » ، و روزى كرد شما را از پاكيزگان يعنى هر چه شيرينتر و خوشتر . و بيهده بابليس مىگروند و بنعمتهاى خداى ايشان نسپاس مىشوند و كافر ؟ *
73 - و مىپرستند بدون خداى آن را كه نه پادشااند مر ايشان را به روزى دادنى از آسمانها بباريدن باران و نه از زمين چيزى رويانيدن از نبات و نتوانند هيچ كس را روزى دادنى « 3 » *
74 - مزنيد مر خداى [ را ] مثلها كه مر خداى داند و شما ندانيد *
75 - بزند خداى داستانى ببندهء درم خريده كه نه قادر بود « 4 » بر چيزى از نفقه ، و ازان كه داده باشيم از نزديك ما روزى نيكو و او هزينه مىكند ازان خواسته بنهان و آشكارا ، برابر بود اين چندين خواسته بآنك هيچ نيايد ؟ سپاس خداى راست . بل كه بيشتر ايشان مثلهاى خداى ندانند *
76 - و بزند خداى مثل دو مرد كه : يكى ازيشان گنگ بود قادرى « 5 » ندارد بر چيزى و او عيال بود « 6 » بر خداوندش هر كجا فرستد او را نيايد به هيچ نيكى و نعمتى . يكسان بود او و آن كس كه فرمايد داد
هامش
( 1 ) - كرد . ( نا . خ )
( 2 ) - پسران و نوادگان . ( نا ) - فرزندان و نواسگان . ( خ )
( 3 ) - مىپرستند از بيرون خداى آنچه نه پادشاست ايشان را به روزى از آسمانها و زمينها چيزى و نه توانند . ( خ )
( 4 ) - پادشاهى ندارد . ( خ ) - در متن كلمهاى است كه « قادر » مىتوان خواند ، اما ظاهرا ديگر لغتى است كه خوانده نمىشود . و رجوع شود بآيهء بعد نيز .
( 5 ) - توانايى . ( خ ) - بندهء پادشا گشته به روى كه توانايى ندارد . ( صو )
( 6 ) - واو عيال باشد . ( نا . صو ) - واو گرانبار باشد . ( ابو الفتوح )