هنباز گويندش « 1 » *
4 - بيافريد مردم را از آبى سست و گندا ، هميدون او خصومت كننده است پيدا « 2 » *
5 - و چهارپايان - چون استر و گوسپند و ستوران - بيافريد آن را ، مر شما را اندران پشم ايشان گرم شدى و پوششى و سودها بود « 3 » ، و از آن مىخوريد *
6 - و مر شما را اندر [ آن ] شكوه و نيكوى بود آن گاه كه بدشت برآريد پيش از چرا و آن گاه كه بچرا گذاريد « 4 » *
7 - و بردارد بارهاى گران شما بشهرى - يعنى بمكّه - نه باشيد كه برسانيد بارتان را مگر برنج تنها كه مىخداى شما مهربان است و بخشاينده *
8 - و - بيافريدست - اسبان را و استران را و خران را تا بر نشينيد بر آن ، و آرايش و شكوهى بود آن شما را ، و بيافريند آنچه ندانيد شما *
9 - و بر خداى است نمودن راه راست از در دشت « 5 » - و دين و دنيا - و از آن كوز است « 6 » ، و گر خواستى خداى راه راست نمودى شما را همه بجمله « 7 » *
هامش
( 1 ) - گيرند . ( خ )
( 2 ) - از آب پشت ، آن گاه اوست خصومت كنندهء هويدا . ( خ ) - از آب اندك ، هميدون وى پيكار كش است پيدا كننده . ( صو )
( 3 ) - اندر ايشان تبش و منفعتها . ( صو ) - اندران گرمى باشد و سودها . ( نا )
( 4 ) - مر شما را اندر ايشان نيكويى است چون شباگاهان باز آريدشان و چون بامدادان گسى كنيد .
( صو )
( 5 ) - و بر خدايست راه گذر راست . ( صو ) ، و در متن كلمهء « از در دشت » ( ؟ ) « اندر دشت » ( ؟ ) مفهوم نشد .
( 6 ) - بردن به راه ، و از آن راه گشته است . ( نا ) - راست ، و از وى راههاست كژ . ( صو ) - جائر .
( 7 ) - همكنان . ( صو )