بفرمود « 1 » كخانه بنا كنيد چنانك گفت :
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ
. الى الاية « 2 »
قصة بناء الكعبة ]
پس خداى عزّ و جلّ فرمود مر ابراهيم را عليه السّلم تا برود و با اسمعيل دست يكى كند ، و آنجا كه بيت المعمور بود يكى خانه بنا كند .
و ابراهيم بمكّه آمد و اسمعيل بصيد بود ، از پس برفت ، او را يافت بر سر كوهى همى تير تراشيد . پس ابراهيم گفت اى پسر بدان كه خداى عزّ و جلّ مرا سوى تو پيغام دادست كه با من يارى كنى تا آنجا كه جايگاه زمزم است يكى خانه بنا كنم بجايگاه بيت المعمور « 3 » . اسمعيل گفت يا پدر سپاس دارم .
پس بيامدند و جايگاه خانه پيدا كردند .
گروهى گويد كوهى بود آنجا از آنجا برخاست . و گروهى گويد « 4 » مارى بيامد و جايگاه خانه مر ايشان را نمود .
پس هر دو بيستادند و زمين بكندن گرفتند . پنج ارش بر سنگ فرو بردند ، بسنگى رسيدند كه هر چند جهد كردند ميتين بران كار نكرد ، و آن قاعدهء خانه بود ، و هم از آنجا سنگ و گل برآوردند تا سر زمين برآوردند ، ديوارهاى خانه برآوردند ، تا آن جايگاه كه دست ابراهيم عليه السّلم همى بر رسيد . پس سنگى به زير پاى اندر نهاد بزرگ
هامش
( 1 ) - بفرمود ايشان را . ( صو . نا )
( 2 ) - الحج 26 .
( 3 ) - تا اينجا كه اين آب پديد آمدست يكى خانه بنا كنيم . ( خ . صو . نا . ب )
( 4 ) - بعدا « گويند » كردهاند . در نسخههاى ديگر « گويند » .