رسيد « 1 » بدان كسها كه افسوس كردند ايشان عقوبت آنچه بدان افسوس كردند *
42 - بگو - يا محمّد - كه نگاه دارد شما را بشب و بروز از عذاب خداى ؟ نه كه ايشان از ياد كرد خداى خويش روى اندر گردانندگاناند *
43 - يا هست ايشان را معبودى كوا دارد ايشان [ را ] « 2 » از بيرون ما ؟
نتوانند كردن هيچ يارى تنهاى ايشان را و نه ايشان را از ما برهانند « 3 » *
44 - بل ، كه « 4 » برخوردارى داديم ايشان را و پدران ايشان را تا دراز خواند بر ايشان را « 5 » زندگانى . نمىبينند - كافران مكّه - كه امر ما مىآيد به زمين و مىكاهيم از كنارهاى آن - بمرگ علما - ؛ ايشان مىپندارند كه غلبه كنندگان باشند ؟ *
45 - بگو - يا محمّد - : هستم بيم كننده بوحى قرآن و ، نشنوند كر كفتار از خواندن « 6 » چون بيم كنندشان *
46 - و اگر برسد بايشان بادى از عذاب خداى تو گويند : اى وا بر ما « 7 » كما بوديم ستمكاران تن خويش *
47 - و بنهيم ترازوهاى عدل و داد در روز رستخيز ، هيچ ستم نكنند ورتنى به چيزى ، و اگر باشد همسنگ دانه از سپندان بياريم آن را و بسندهايم ما بشمار *
48 - و بدرستى كه بداديم موسى را و هارون را جدا كنندهء حق از باطل ، و روشنايى - يعنى توريت - و ياد كردى « 8 » مر پرهيزكاران را *
هامش
( 1 ) - و افسوس داشتند پيغامبران را از پيش تو ، فرود آمد . ( صو )
( 2 ) - كه باز دارند ايشان را . ( صو )
( 3 ) - نتوانند يارى كردن تنهاى خويش را و نه از ما يارى يابند .
( صو )
( 4 ) - نه ، كه . ( صو )
( 5 ) - تا دراز گشت بر ايشان . ( صو )
( 6 ) - و نشنوند كران خوانندگان را . ( صو )
( 7 ) - يا واى بر ما . ( صو )
( 8 ) - و پندى . ( صو )