ترا آميختن ، و تراست وعدهگاهى « 1 » كنه كند خلاف آن را ، و بنگر بمعبود تو آنك گشتى تو بران پرستنده ، كه بسايانيم آن را برون پراكنيم آن را اندر دريا پراكندى « 2 » *
98 - كهست خداى شما اللَّه آن خداى كه نيست هيچ خداى مگر او ، فراخ به همه چيزى رسيده است بدانش « 3 » *
99 - همچنين برخوانيم بر تو - به زبان جبريل - از خبرها آنچه گذشته است ، و بداديم از نزديك خويش ترا يادگارى « 4 » - يعنى قرآن - *
100 - هر كه روى بگرداند از قرآن كه بردارد روز رستخيز بارى و گناهى *
101 - جاودانه باشند در آن عذاب ، و بد است ايشان را روز رستخيز ور داشتن آن بار *
102 - آن روز كه دردمند در صور ، ورانگيزيم كافران را آن روز سوز چشم و سياه روى *
103 - پنهان بكنيد ميان ايشان نكرديد شما درنگ در گور مگر ديهى « 5 » *
104 - ما داناتريم بدانچه مىگويند ترا - يا محمّد - چون گويد بهترين ايشان بگفتار : نكرديد درنگ شما مگر روزى *
هامش
( 1 ) - كه تراست اندر زندگانى كه گويى پسودن نيست ، يعنى ترا با كس صحبت نيست و تراست وعدهگاه يعنى قيامت . ( صو )
( 2 ) - و بنگر سوى خداوند خويش آنك پيوسته بودى بر وى استاده ، بسوزيمش باز بباد دهيمش اندر دريا بباد دادنى . ( صو ) - در متن « بران بوشتيده كه بستايانيم آن را برون پراكنيم » ، ظاهرا « بسايانيم آن را و بر در . . » و اين جمله نامفهوم است .
( 3 ) - فراخ است ورا بهر چيزى دانش . ( صو )
( 4 ) - آنچه پيش رفت و بداديم ترا از نزد ما ياد كردى . ( صو )
( 5 ) - پنهان همى گويند ميان يكديگر ، نه بايستيد مگر ده شبانروز . ( صو )