از غيرت تو همه خيمه گهت سوخت * مى خواست حريم تو چو بيگانه بگيرد
پاس أدب توست كه عباس نگهداشت * تا دور تر از قبر تو كاشانه بگيرد
چون زينب تو كيست كه در قيد اسارت * دست همه أطفال تو مردانه بگيرد
حيف است كه اى زينت دامان پيمبر * بر نيزه ، سرت ، گرد غريبانه بگيرد
حيف است از آن زلف كه زهرا زده شانه * سر پنجه دشمن عوض شانه بگيرد
حيف است كه بر بوسه گه جد تو احمد * خاكستر وخون ، روى تو ريحانه بگيرد
ويرانه بهانه است كه مى خواست رقيه * از چهره تو ، بوسه يتيمانه بگيرد
رخصت بده اين مرغ دل زار " حسان " را * تا در حرم محترمت لأنه بگيرد
" حسان "
صحيفة الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 357
مساهمون: الشيخ جواد القيومي
ص٣٥٧