تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفة الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
اگر خاك تو را دستى ببيزد * به جاى خاك ، خون وأشك ريزد وگر بستند بر أهل حرم آب * تو را أشك يتيمان كرد سيراب نه از آب فرات است اين غم تو * كه گريد آسمان بر ماتم تو تو را ديگر چه حاجت بر فرات است * كه پيش أشك ما صد دجله مات است چه زيورها كه زيب سينه توست * چه گوهرها كه در گنجينه توست يكى ياقوت خون ، حلق أصغر * يكى نافه ز مشكين موى أكبر كنار بيرق سبزى نگونسار * فتاده دست سردار علمدار درخشد چون ثريا در دل شب * چو مرواريد غلطان أشك زينب تو در گنجينه دارى گوشواره * به ياد گوشهاى پاره پاره فتاده دست ديو اين بيابان * نه انگشتر كه انگشت سليمان تن پاكى كه در خاكت نهان است * عزيزش دار كو جان جهان است